بعد از اتصال از طریق usb به مودم، از طریق تنظیمات به ادرس 192.168.1.1 نسخه جدید را نصب کرده، سپس یک ریست فکتوری از همان طریق انجام دهید.
طبق گفته شرکت «در صورتی که از سیمکارت ایرانسل استفاده میکنید و در باز کردن سایت های داخلی مشکل بود لطفا وارد تنظیمات دستگاه شده و dns 5.202.202.202 را روی دستگاه مورد استفاده قرار دهید. »
اولین بار بود که سیگنال از طرف آمریکایی مشاهده کردم. اولین بار است که اصلا سیگنال میبینم. روبیو در جلسه پاسخگویی به سنا، وقتی سوال شد اگر سوپریم لیدر ریموو شود چه خواهند کرد، گفت احتمالا چیزی مشابه ونزوئلا، برای اینکه بتوانیم جلوی هرج و مرج را بگیریم با یکی از درون سیستم همکاری خواهیم کرد.
امروز هم روحانی به این سیگنال بازخورد یا فیدبک داد و گفت با یک اصلاح بزرگ باید پاسخ اتحاد و همدلی مردم را بدهیم. البته سیگنال روبیو خود پاسخ به صحبت هایی بود که روحانی در ۱۸ ماه اخیر به طور مکرر داشته و در رسانه های خودش از جمله حساب توییترش منتشر میکرد. هیچگاه یادم نمیرود چطور دستانش در ان کلیپ چندماه پیش میلرزید.
با مرگ خامنه ای، وقتی آب از آب تکان نخورد و جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه داد، این مردم هستند که با چشمانی گشاد شده ، دهانی باز مانده و ذهنی عاری از تفکر، زیر ان تصوری که نظام برایشان ترسیم کرده بود خرد شده، و این امید واهی که از زهر بدتر بوده و توسط نظام به انها تزریق شده، اثر خود را میگذارد و انها را خرد میکند. در نهایت، انها منفک از یکدیگر، از سطح جامعه به سطح یک مجموعه از مفردها تبدیل میشود. این، سزاوار ملتی است که از فکر کردن بیزار باشد.
البته، هنوز نباید با قاطعیت چیزی گفت. شاید خامنه ای قبل از اینکه خودش کشته شود، روحانی را هم سوار هلیکوپتر کند یا بفرستد استخر. در هر صورت از بین سناریوهایی که من متصور بودم، احتمال گزینه به قدرت رسیدن روحانی درحال افزایش است. شاید هم چیزی در صحنه وجود دارد که نمیبینم و بعدا که این گزینه رخ نداد، باید برگردم و بازبینی کنم که کجا را اشتباه کرده بودم.
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کردهاست. صغارت، ناتوانی در بهکاربردن فهمِ خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت، خودتحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدانِ عزم و شهامت در بهکارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است: Sapere aude «در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش»
ایمانوئل کانت
اگر حرمت و تقدسی وجود دارد تنها سزاوار انتقاد است. هيچ پديده و شخصيتی از آماج انتقاد مصون نيست
- Marx
به یاد عابد توانچه که برخلاف من گرایشات چپ دارد
«از کنفوسیوس پرسیدند: برای رهایی از روزگاری سخت وسیاه چه تدابیر عاجلی باید اندیشید؟»
او این جواب حیرتآور را داد: «باید کاری کرد که واژهها در معنای درست خود به کار روند. باید محتوای آنها را دریافت. بگذارید امیر امیر باشد، پدر پدر، و انسان انسان. اما مدام به زبان خیانت میشود، و واژهها دیگر با مدلول خود مطابقت ندارند. هستی و زبان از یکدیگر جدا میشوند…
وقتی زبان آشفته گردد، همه چیز دچار آفت میشود. وقتی کلمات (نامگذاریها و مفاهیم) دقیق نباشند، حکمها روشن نیست، کارها رونق نمیگیرد، مجازاتها بهجا اعمال نمیشوند و مردم سر از کارها درنمیآورند.»
«از این رو، انسان آزاده واژهها را چنان برمیگزیند که هیچ ابهامی پیش نیاید، و حکمهای خود را به صورتی درمیآورد که بتوان بیدودلی آنها را به عمل درآورد. انسان آزاده کمترین ابهامی را در سخنان خود برنمیتابد.»
کارل یاسپرس، کنفوسیوس، احمد سمیعی، تهران، خوارزمی، ۱۳۸۸، صص. ۴۸-۴۹
سلام علیکم. مقام عظما به جهت داشتن کنترل روی اجزای سیستم، موازی سازی و پخش کردن قدرت و مسئولیت درون نظام جمهوری اسلامی را در پیش گرفتند. تا زمانی که به تقابل واقعی و عملی با دشمن نرسیده بودیم، ایراد این روش ایشون بروز پیدا نکرده بود. با این حوادثی که رخ داد، اشتباه بزرگ ایشون بر همه آشکار شد.
بنابراین این صحبت شما به درد سیستمی میخوره که مدار فیدبک داشته باشه تا با شنیدن نظرات امثال شما و انتخاب بخش درستشون خودش رو اصلاح کنه.
اما سیستم نظام جمهوری اسلامی به طور کامل بسته است، و حتی میشه گفت دیگر سیستم نیست، از رده سیستم، به رده مجموعه سقوط کرده. مجموعه ای از اجزای منفصل جدا افتاده از هم که با یکدیگر ارتباط درستی ندارند.
مسئله بین ما و آنها
بخشی از حاکمیت پروژه ای را فعال کرده، که طی آن، به طور مکرر به ذهن مردم تزریق میشود که فردای خامنه ای، جمهوری اسلامی احتمال خیلی زیاد سفوط میکند. همه چیز تقصیر خامنه ای است، مردم تقصیری ندارند. مراد ویسی یکی از اینهاست که من لایوهایش را گوش میکنم.
عابد توانچه جز دسته «مردم خوب هستند و فرقه تقصیر مردم است از نیروهای سایبری نظام هستند» میباشد.
با مرگ خامنه ای، وقتی آب از آب تکان نخورد و جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه داد، این مردم هستند که با چشمانی گشاد شده ، دهانی باز مانده و ذهنی عاری از تفکر، زیر ان تصوری که نظام برایشان ترسیم کرده بود خرد شده، و این امید واهی که از زهر بدتر بوده و توسط نظام به انها تزریق شده، اثر خود را میگذارد و انها را خرد میکند. در نهایت، انها منفک از یکدیگر، از سطح جامعه به سطح یک مجموعه از مفردها تبدیل میشود. این، سزاوار ملتی است که از فکر کردن بیزار باشد.
زن «جنس دوم» نیست؛
زنها به دنیا نمیآیند، زنها زن میشوند.
در منطق زیستشناسی، ارزش جنسها در گونهها یکسان تعریف نمیشود.
مرد میتواند در یک روز بارها جفتگیری کند، زنان متعددی را بارور سازد و تقریباً هیچ هزینهای نپردازد:
لذت زیاد، تکثیر بالا، ریسک ناچیز.
او روزانه میلیونها اسپرم تولید میکند و اگر امروز از بین برود، فردا مرد دیگری جای او را پر میکند.
از دید بقای گونه، مرگ تعداد زیادی مذکر فاجعه نیست.
حتی اگر بخش بزرگی از مردان حذف شوند، مذکرهای باقیمانده میتوانند در زمانی کوتاه این خلأ را جبران کنند.
جمعیت گونه نسبت به مرگ مردان حساسیت کمی دارد؛
مگر آنکه زنجیره تأمین غذای مادهها دچار اختلال شود و جمعیت زنان نیز کاهش یابد.
اما زن در نقطهی مقابل ایستاده است.
او نمیتواند بیمحابا انتخاب کند.
زن باید تشخیص دهد کدام مذکر شایستگی امتداد در نسل بعد را دارد.
خروجی یک رابطه برای زن، نه چند دقیقه، بلکه یک فرآیند نهماهه است؛
فرآیندی پرهزینه، آسیبپذیر و نیازمند مراقبت.
زن در این دوران—و حتی پس از آن—به امنیت، غذا، حمایت و همکاری نیاز دارد.
به همین دلیل، قوهی تشخیص او حیاتی است.
ارزش زن در گونه، بهمراتب بالاتر از مرد است و جمعیت انسان بهشدت به تعداد زنان حساس است.
اگر خدایی وجود داشته باشد، بهاحتمال زیاد قدرت آفرینش را آگاهانه به زن سپرده است.
نه صرفاً در رحم او، بلکه در ذهن او.
در توانایی انتخاب.
در تشخیص اینکه کدام مذکر سزاوار انتقال ژن به آینده است.
اگر این قوه مختل شود یا از حالت بهینهاش فاصله بگیرد، سرنوشت گونه به تباهی کشیده میشود.
حتی زنانی که خود بارور نیستند، باید این قدرت تشخیص را حفظ کنند تا در فرآیند ارزیابی مذکر مناسب، به همنوعانشان کمک کنند.
این منطق توضیح میدهد چرا در جنگها مردان میمیرند و همواره قربانی میشوند.
طبیعت—یا خدا—ارزش زیستی مرد را پایینتر تنظیم کرده است.
حذف مردان، سریع جبران میشود؛
اما حذف زنان، نه.
زن—even اگر هر سال باردار شود—در بهترین حالت سالی یک عضو به گونه اضافه میکند، آن هم با هزینهی عظیم انرژی، زمان و ریسک.
اما بیایید به پنجاه هزار سال پیش برگردیم.
دوران انسان شکارچی–گردآورنده.
انسان فرز است، چابک است، یکجا نمینشیند.
مرد نمیتواند غذای زیادی ذخیره کند.
در چنین جهانی، قدرت زن در رابطه برابر است—یا حتی میتوان گفت دست بالاتر را دارد.
یک مرد آنقدر شکار ندارد که چند زن را تأمین کند.
زن، هستهی شکلگیری اجتماع است.
مردان دور آتش مینشینند،
اما این زن است که به اشیا معنا میدهد،
روابط را میسازد،
و ساختار اجتماعی را شکل میدهد.
سپس انقلاب کشاورزی رخ میدهد.
ناگهان مرد میتواند غذای بیشتری تولید و ذخیره کند.
و اینجا نقطهی چرخش است.
قدرت زن بهتدریج تحلیل میرود.
مرد از این فرصت استفاده میکند و برتری خود را تثبیت میکند.
از ده تا یازده هزار سال پیش تا امروز، زن به «جنس دوم» تقلیل داده میشود؛
در حالی که در آغاز، دست بالا با او بود.
در این مسیر، زن بهجای تلاش برای بازپسگیری قدرت ازدسترفته، تسلیم شد.
خود را مطابق ارادهی مرد بازتعریف کرد و ابزار نفوذش را از دست داد.
جراحیهای زیبایی، پروتزها و obsession امروز با ظاهر،
ادامهی همان فاجعهی تاریخیاند:
فاجعهی انقلاب کشاورزی.
مردانی که دیگر سلامت و چابکی شکارچی–گردآورندهها را نداشتند،
اما روی یک چیز پافشاری کردند:
مالکیت غذا.
و وقتی نتیجه داد،
هانتر–گدررها حذف شدند
و عصر کشاورزان آغاز شد.
در این جهان جدید، زن دیگر قدرت کافی برای تصمیمگیری نداشت که کدام مذکر برای بقای گونه مفید است و کدام نه.
مذکرهایی با بدنهای پرچربی، کمتحرک و فاقد توان زیستی بالا،
بهسادگی وارد چرخهی تولیدمثل شدند.
در این هزاران سال، قوهی تشخیص زن بهشدت آسیب دید.
و نتیجه، آن چیزی است که امروز میبینیم:
مونثهایی که تمام دغدغهشان این است که «چطور دیده شوند»،
چطور انتخاب شوند.
و «خوب بودن» مرد، اغلب فقط به معنای پولدار بودن است؛
یعنی کسی که میتواند نیازهای خانواده را تأمین کند.
هانتر–گدرر،
تبدیل شد به مانی–گدرر.
و در نتیجه، گونه همواره در بحران خواهد بود؛
حتی اگر گاهی برای مدتی کوتاه،
رنگ آرامش را ببیند.
متن بالا، بازنویسی شده متن پایین توسط چت جی پی تی است.
------
زن جنس دوم
زن ها به دنیا نمیآیند، زن ها زن "میشوند"
مرد، میتواند در روز بارها جفت گیری کند، زن های زیادی را بارور کند. سکس برایش بسیار پر سود است. لذت زیاد، تکثیر نسل و ریسک پایین. خطری متوجه او نیست. میلیون ها اسپرم در روز تولید میکند، و فردا و هر روزی که لازم باشد. اگر تعداد زیادی مرد از گونه بمیرند، مذکر های باقیمانده، به سرعت میتوانند آسیب وارده را جبران کنند. ارزش مرد در گونه پایین است، میزان جمعیت حساسیت کمی به مرگ ناگهانی تعداد زیادی مذکر دارد، مگر اینکه زنجیره تامین غذای ماده به طور جدی اسیب ببیند و جمعیت مونث ها هم کم بشوند.
زن اما باید بسیار بسیار مراقب باشد تا با هر مردی رابطه بر قرار نکند. زن، باید تشخیص دهد امتداد نسل کدام مذکر به نفع گونه است. زن در یک پروسه ۹ ماه خروجی رابطه را تحویل میدهد. در طول این ۹ ماه و حتی بعد از ان نیاز به مراقبت دارد. نیاز به کمک دارد. نیاز دارد تا یک نفر برایش غذا فراهم کند و در امور روزمره به کمکش بیاید. زن نیاز دارد قوه تشخیص خودش را قویتر کند. زن در گونه، از مرد ارزش بسیار بالاتری دارد. جمعیت انسان بسیار به تعداد زن هایش حساس است. اگر خدایی وجود داشته باشد، احتمالا اینطور خواسته و قدرت افرینش خودش را به زن داده. قدرت افرینش شاید در رحم زن باشد، اما ارزش زن نه به رحم افریننده او، بلکه به ذهن او است که تصمیم بگیرد کدام مذکر ارزش دارد که به نسل بعد راه پیدا کند. اگر این قسمت مختل شود یا از حالت بهینه خودش زیاد فاصله بگیرد، خداوند تضمین کرده که سرنوشت گونه به تباهی کشیده شود. حتی زنانی که بارور نمیشوند، باید این قوه را داشته باشند، تا در این پروسه ارزیابی مذکر مناسب برای تولید مثل، به هم نوعانش کمک کند.
این دو پاراگراف، علت اینکه در جنگ مردها باید بمیرند و کلا مردها باید همیشه قربانی شوند را توضیح میدهد. خداوند طوری تنظیم کرده که ما مردها از نظر ارزش طبیعی در گونه پایین باشیم. از بین رفتن ما به سرعت بازیابی خواهد شد. زا بین رفتن زن، به هیچ وجه به این راحتی بازیابی نخواهد شد. آنها به طور متوسط اگر هرسال هم رابطه برقرار کنند در سال فقط یک عضو به گونه اضافه میکنند، ان هم کلی هزینه دارد و باید انرژی زیادی مصرف کند.
اما
بیایید برگردیم به پنجاه هزار سال پیش. انسان شکارچی یا هانتر گدرر، فرز و چابک است. یکجا نمینشیند و هرچه میخواهد را به طور آماده دریافت کرده و مصرف میکند. نهایت غار نشین باشد. یک مرد نمیتواند غذای زیادی جمع اوری کند. در این زمان قدرت زن در رابطه همچنان برابر یا با کمی اغراق میتوان گفت از مرد بیشتر است. یک مرد انقدر شکار ندارد که بخواهد چند زن داشته باشد. زن اما دست بالاتر را دارد. زن شروع ساختن اجتماع است. مردها دور اتش مینشینند، زن است که نگاهش به اشیا متفاوت است. آنها را معنا میبخشد.
میرویم جلو تا اینکه میرسیم به انقلاب کشاورزی. ناگهان مرد میتواند غذای بیشتری فراهم کند. زن قدرتش را آهسته آهسته از دست میدهد. مرد از فرصت استفاده میکند، و قدرت جنس مذکر در گونه را، طوری تثبیت میکند، که از ۱۱ یا ۱۰ هزارسال پیش، همچنان زن جنس دوم مانده، در صورتی که ابتدا خدا دست بالاتر را به زن داده بود.
در این مدت، زن تسلیم اراده مرد شد، و به جای سعی در بازپس گیری قدرت سابقش، به این حقارت تن داد. او به شکلی که مرد خواست درامد و تمام قدرتش روی مرد را از دست داد. عمل های زیبایی پروتز و غیره امروزی که میبینیم، امتداد ان فاجعه، یعنی انقلاب کشاورزی هستند.
مردانی که به سلامت مردان هانتر گدرر نیستند، اما روی یک موضوع پشتکار به خرج دادند، و زمانی که نتیجه داد، هانتر گدرر ها حذف شدند و عصر کشاورزی و کشاورزان شروع شد. زن ها دیگر قدرت زیادی نداشتند تا تصمیم بگیرند کدام مذکر برای ادامه نسل مفید است و کدام ها ارزش امتداد داشتن در نسل بعدی گونه را ندارند. مردانی که بدنشان توده های چربی داشته، و به چابکی هانترها نیستند.
در این سالها، قوه تشخیص زن به طور جدی اسیب دید، و نتیجه شد انچه میبینیم. مونث هایی هایی که تمام فکرشان این است که چطور به شکلی در بیاییم که یک مذکر خوب ما را انتخاب کند. اینجا خوب معنی پولدار میدهد. یعنی مردی که میتواند نیازهای خانواده را تامین کند. مثل همان زمان های غارنشینی است، هانترگدرر شده مانی گدرر. در نتیجه گونه رو به تباهی است و همیشه با بحران مواجه خواهد شد، هرچند گاهی رنگ ارامش را برای مدتی داشته باشد.