اولین آهنگ
اولین آهنگی که بجای مداحی و صوت قرآن حاضر شدم گوش بدم. دوران MVM110 بود کلاس پنجم یا ششم.
اولین آهنگی که بجای مداحی و صوت قرآن حاضر شدم گوش بدم. دوران MVM110 بود کلاس پنجم یا ششم.

Loneliness

شیر ولایت در پرتو خورشید نبوت
خورشید نبوت حامی و پشتیبان شیر ولایت


امشب، آخرین دیدار صورت گرفت.
مثل همیشه نه دست دادیم، نه سلام یا خداحافظی کردیم.
امیدوارم این پایان دوسال دوستی یکطرفه باشد.
از آغاز زمان، تمایل برای نبرد قوی بوده است.
پادکست کار نکن قسمت ۴۸ بخش دوم گفتوگو با محمدرضا شعبانعلی را متوقف کرده ام تا کمی بنویسم. تا مدتی پیش اینستاگرام را پلتفرم بسیار حقیری میدانستم و فکر میکردم مخصوص مخاطب عام است. بدرد نمیخورد. الگوریتم هایش چرتوپرت را ترند میکنند و محتوایی در این شبکه اجتماعی وجود ندارد. تلگرام و دیسکورد بهترند. اما چقدر خام بودم. حقیر طرز تفکر من بود. این سیر آشنایی با این بزرگان خیلی زیباست.
مهدی ابوذر شریعتی را در تلگرام به من معرفی کرده بود. در کانال تلگرام او عضو بودم تا بعد در یوتیوب و اینستاگرام هم اورا فالو کردم. بسیار دید بازتری نسبت به مسائل پیدا کردم. اهمیت گفتوگو و نهراسیدن از اینکه تفکراتمان را به اشتراک بگذاریم. ابوذر صفحه ای معرفی کرد به اسم حسام. حسام هم مثل خودش تفکر نقاد دارد و پزشک است. او راجب چیزهای جالبی مینوشت که تاکنون به آنها از آن منظر نگاه نکرده بودم. دقیقا مثل ابوذر، حسام هم صفحههایی را در استوری معرفی کرد.
محمد علی جنتخواه(نمیدانم به او آرمین جنتخواه هم میگویند و من کمهوشتر از آن هستم تا علتش را بفهمم)،عابد توانچه، آرین اکبری،...
ادامه نوشته..در عصر طلا ما با مردگان مجسمه سازی می کنیم
در عصر آزادی وحشت حاکم است
در عصر ثروت ، ما شعله های آتش را هدر می دهیم
اما شعله های آتش برای مردگان ما شناخته شده است
.......
ادامه نوشته..In the age of gold we sculpt with deads
In the age of liberty reigns the dread
In the age of wealth we waste flames
But the flames are known to our dead
.....
ادامه نوشته..خدا
همیشه از بزرگترین پرسش های بشر بوده است، موجودی قادر مطلق و توانای کل، کمال، پرفکشن، دارای ذاتی متکی به خود.
اما ایا میتوان وجودی برای این تعریف قائل شد؟ بدون انکه به تناقض برسیم؟
اگر وجود یک خالق و دنیای بعد از مرگ را رد کنیم، با احساس پوچی بعد از ان چگونه برخورد کنیم؟ میگویند اعتقاد به خدا مانند روح برای زندگی است، لیک پس چرا افرادی هستند با وجود اعتقاد به به وجود خدا،همچنان احساس پوچی دارند؟
ایا انسانی که به خدا اعتقاد ندارد لزوما قید و بندی برای خود قائل نیست و به ارزش های انسانی اهمیت نخواهد داد؟
یا انسانی که به وجود یک خدا با تعریف مذکور معتقد است، ایا به همه ارزشهای اخلاقی پایبند خواهد بود؟
حال انکه، معتقدان و منکران وجود خدا، به این سوالها پاسخهای خود را داده اند، اما، سوالات من بحث دیگری هستند.
او در مقام یک خالق نسبت به مخلوق خود وظیفه ای دارد. رسولان ادعا دارند که این وظیفه از سمت خداوند به انان واگذار شده، لیک، خالق ما، برای مخلوقاتش انقدر ارزش فائل نیست، که خود بدون واسطه با انها ارتباط داشته باشد؟ و روی به روشی نامعقول اورده است.