Abyss

مردم را خرد کن

یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴، 23:3

بخشی از حاکمیت پروژه ای را فعال کرده، که طی آن، به طور مکرر به ذهن مردم تزریق میشود که فردای خامنه ای، جمهوری اسلامی احتمال خیلی زیاد سفوط میکند. همه چیز تقصیر خامنه ای است، مردم تقصیری ندارند. مراد ویسی یکی‌ از اینهاست که من لایوهایش را گوش میکنم.

عابد توانچه جز دسته «مردم خوب هستند و فرقه تقصیر مردم است از نیروهای سایبری نظام هستند» میباشد.

با مرگ خامنه ای، وقتی آب از آب تکان نخورد و جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه داد، این مردم هستند که با چشمانی گشاد شده ، دهانی باز مانده و ذهنی عاری از تفکر، زیر ان تصوری که نظام برایشان ترسیم کرده بود خرد شده، و این امید واهی که از زهر بدتر بوده و توسط نظام به انها تزریق شده، اثر خود را میگذارد و انها را خرد میکند. در نهایت، انها منفک از یکدیگر، از سطح جامعه به سطح یک مجموعه از مفردها تبدیل میشود. این، سزاوار ملتی است که از فکر کردن بیزار باشد.

نویسنده: Saleh نظرات:

زن، آغاز آفرینش

شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴، 21:51

زن «جنس دوم» نیست؛
زن‌ها به دنیا نمی‌آیند، زن‌ها زن می‌شوند.
در منطق زیست‌شناسی، ارزش جنس‌ها در گونه‌ها یکسان تعریف نمی‌شود.
مرد می‌تواند در یک روز بارها جفت‌گیری کند، زنان متعددی را بارور سازد و تقریباً هیچ هزینه‌ای نپردازد:
لذت زیاد، تکثیر بالا، ریسک ناچیز.
او روزانه میلیون‌ها اسپرم تولید می‌کند و اگر امروز از بین برود، فردا مرد دیگری جای او را پر می‌کند.
از دید بقای گونه، مرگ تعداد زیادی مذکر فاجعه نیست.
حتی اگر بخش بزرگی از مردان حذف شوند، مذکرهای باقی‌مانده می‌توانند در زمانی کوتاه این خلأ را جبران کنند.
جمعیت گونه نسبت به مرگ مردان حساسیت کمی دارد؛
مگر آن‌که زنجیره تأمین غذای ماده‌ها دچار اختلال شود و جمعیت زنان نیز کاهش یابد.
اما زن در نقطه‌ی مقابل ایستاده است.
او نمی‌تواند بی‌محابا انتخاب کند.
زن باید تشخیص دهد کدام مذکر شایستگی امتداد در نسل بعد را دارد.
خروجی یک رابطه برای زن، نه چند دقیقه، بلکه یک فرآیند نه‌ماهه است؛
فرآیندی پرهزینه، آسیب‌پذیر و نیازمند مراقبت.
زن در این دوران—و حتی پس از آن—به امنیت، غذا، حمایت و همکاری نیاز دارد.
به همین دلیل، قوه‌ی تشخیص او حیاتی است.
ارزش زن در گونه، به‌مراتب بالاتر از مرد است و جمعیت انسان به‌شدت به تعداد زنان حساس است.
اگر خدایی وجود داشته باشد، به‌احتمال زیاد قدرت آفرینش را آگاهانه به زن سپرده است.
نه صرفاً در رحم او، بلکه در ذهن او.
در توانایی انتخاب.
در تشخیص این‌که کدام مذکر سزاوار انتقال ژن به آینده است.
اگر این قوه مختل شود یا از حالت بهینه‌اش فاصله بگیرد، سرنوشت گونه به تباهی کشیده می‌شود.
حتی زنانی که خود بارور نیستند، باید این قدرت تشخیص را حفظ کنند تا در فرآیند ارزیابی مذکر مناسب، به هم‌نوعانشان کمک کنند.
این منطق توضیح می‌دهد چرا در جنگ‌ها مردان می‌میرند و همواره قربانی می‌شوند.
طبیعت—یا خدا—ارزش زیستی مرد را پایین‌تر تنظیم کرده است.
حذف مردان، سریع جبران می‌شود؛
اما حذف زنان، نه.
زن—even اگر هر سال باردار شود—در بهترین حالت سالی یک عضو به گونه اضافه می‌کند، آن هم با هزینه‌ی عظیم انرژی، زمان و ریسک.
اما بیایید به پنجاه هزار سال پیش برگردیم.
دوران انسان شکارچی–گردآورنده.
انسان فرز است، چابک است، یک‌جا نمی‌نشیند.
مرد نمی‌تواند غذای زیادی ذخیره کند.
در چنین جهانی، قدرت زن در رابطه برابر است—یا حتی می‌توان گفت دست بالاتر را دارد.
یک مرد آن‌قدر شکار ندارد که چند زن را تأمین کند.
زن، هسته‌ی شکل‌گیری اجتماع است.
مردان دور آتش می‌نشینند،
اما این زن است که به اشیا معنا می‌دهد،
روابط را می‌سازد،
و ساختار اجتماعی را شکل می‌دهد.
سپس انقلاب کشاورزی رخ می‌دهد.
ناگهان مرد می‌تواند غذای بیشتری تولید و ذخیره کند.
و این‌جا نقطه‌ی چرخش است.
قدرت زن به‌تدریج تحلیل می‌رود.
مرد از این فرصت استفاده می‌کند و برتری خود را تثبیت می‌کند.
از ده تا یازده هزار سال پیش تا امروز، زن به «جنس دوم» تقلیل داده می‌شود؛
در حالی که در آغاز، دست بالا با او بود.
در این مسیر، زن به‌جای تلاش برای بازپس‌گیری قدرت از‌دست‌رفته، تسلیم شد.
خود را مطابق اراده‌ی مرد بازتعریف کرد و ابزار نفوذش را از دست داد.
جراحی‌های زیبایی، پروتزها و obsession امروز با ظاهر،
ادامه‌ی همان فاجعه‌ی تاریخی‌اند:
فاجعه‌ی انقلاب کشاورزی.
مردانی که دیگر سلامت و چابکی شکارچی–گردآورنده‌ها را نداشتند،
اما روی یک چیز پافشاری کردند:
مالکیت غذا.
و وقتی نتیجه داد،
هانتر–گدررها حذف شدند
و عصر کشاورزان آغاز شد.
در این جهان جدید، زن دیگر قدرت کافی برای تصمیم‌گیری نداشت که کدام مذکر برای بقای گونه مفید است و کدام نه.
مذکرهایی با بدن‌های پرچربی، کم‌تحرک و فاقد توان زیستی بالا،
به‌سادگی وارد چرخه‌ی تولیدمثل شدند.
در این هزاران سال، قوه‌ی تشخیص زن به‌شدت آسیب دید.
و نتیجه، آن چیزی است که امروز می‌بینیم:
مونث‌هایی که تمام دغدغه‌شان این است که «چطور دیده شوند»،
چطور انتخاب شوند.
و «خوب بودن» مرد، اغلب فقط به معنای پولدار بودن است؛
یعنی کسی که می‌تواند نیازهای خانواده را تأمین کند.
هانتر–گدرر،
تبدیل شد به مانی–گدرر.
و در نتیجه، گونه همواره در بحران خواهد بود؛
حتی اگر گاهی برای مدتی کوتاه،
رنگ آرامش را ببیند.

متن بالا، بازنویسی شده متن پایین توسط چت جی پی تی است.

------

زن جنس دوم

زن ها به دنیا نمی‌آیند، زن ها زن ‌"می‌شوند"

مرد، میتواند در روز بارها جفت گیری کند، زن های زیادی را بارور کند. سکس برایش بسیار پر سود است. لذت زیاد، تکثیر نسل و ریسک پایین. خطری متوجه او نیست. میلیون ها اسپرم در روز تولید میکند، و فردا و هر روزی که لازم باشد. اگر تعداد زیادی مرد از گونه بمیرند، مذکر های باقیمانده، به سرعت میتوانند آسیب وارده را جبران کنند. ارزش مرد در گونه پایین است، میزان جمعیت حساسیت کمی به مرگ ناگهانی تعداد زیادی مذکر دارد، مگر اینکه زنجیره تامین غذای ماده به طور جدی اسیب ببیند و جمعیت مونث ها هم کم بشوند.

زن اما باید بسیار بسیار مراقب باشد تا با هر مردی رابطه بر قرار نکند. زن، باید تشخیص دهد امتداد نسل کدام مذکر به نفع گونه است. زن در یک پروسه ۹ ماه خروجی رابطه را تحویل میدهد. در طول این ۹ ماه و حتی بعد از ان نیاز به مراقبت دارد. نیاز به کمک دارد. نیاز دارد تا یک نفر برایش غذا فراهم کند و در امور روزمره به کمکش بیاید. زن نیاز دارد قوه تشخیص خودش را قویتر کند. زن در گونه، از مرد ارزش بسیار بالاتری دارد. جمعیت انسان بسیار به تعداد زن هایش حساس است. اگر خدایی وجود داشته باشد، احتمالا اینطور خواسته و قدرت افرینش خودش را به زن داده. قدرت افرینش شاید در رحم زن باشد، اما ارزش زن نه به رحم افریننده او، بلکه به ذهن او است که تصمیم بگیرد کدام مذکر ارزش دارد که به نسل بعد راه پیدا کند. اگر این قسمت مختل شود یا از حالت بهینه خودش زیاد فاصله بگیرد، خداوند تضمین کرده که سرنوشت گونه به تباهی کشیده شود. حتی زنانی که بارور نمیشوند، باید این قوه را داشته باشند، تا در این پروسه ارزیابی مذکر مناسب برای تولید مثل، به هم نوعانش کمک کند.

این دو پاراگراف، علت اینکه در جنگ مردها باید بمیرند و کلا مردها باید همیشه قربانی شوند را توضیح میدهد. خداوند طوری تنظیم کرده که ما مردها از نظر ارزش طبیعی در گونه پایین باشیم. از بین رفتن ما به سرعت بازیابی خواهد شد. زا بین رفتن زن، به هیچ وجه به این راحتی بازیابی نخواهد شد. آنها به طور متوسط اگر هرسال هم رابطه برقرار کنند در سال فقط یک عضو به گونه اضافه میکنند، ان هم کلی هزینه دارد و باید انرژی زیادی مصرف کند.

اما

بیایید برگردیم به پنجاه هزار سال پیش. انسان شکارچی یا هانتر گدرر، فرز و چابک است. یکجا نمینشیند و هرچه میخواهد را به طور آماده دریافت کرده و مصرف میکند. نهایت غار نشین باشد. یک مرد نمیتواند غذای زیادی جمع اوری کند. در این زمان قدرت زن در رابطه همچنان برابر یا با کمی اغراق میتوان گفت از مرد بیشتر است. یک مرد انقدر شکار ندارد که بخواهد چند زن داشته باشد. زن اما دست بالاتر را دارد. زن شروع ساختن اجتماع است. مردها دور اتش مینشینند، زن است که نگاهش به اشیا متفاوت است. آنها را معنا میبخشد.

میرویم جلو تا اینکه میرسیم به انقلاب کشاورزی. ناگهان مرد میتواند غذای بیشتری فراهم کند. زن قدرتش را آهسته آهسته از دست میدهد. مرد از فرصت استفاده میکند، و قدرت جنس مذکر در گونه را، طوری تثبیت میکند، که از ۱۱ یا ۱۰ هزارسال پیش، همچنان زن جنس دوم مانده، در صورتی که ابتدا خدا دست بالاتر را به زن داده بود.

در این مدت، زن تسلیم اراده مرد شد، و به جای سعی در بازپس گیری قدرت سابقش، به این حقارت تن داد. او به شکلی که مرد خواست درامد و تمام قدرتش روی مرد را از دست داد. عمل های زیبایی پروتز و غیره امروزی که میبینیم، امتداد ان فاجعه، یعنی انقلاب کشاورزی هستند.

مردانی که به سلامت مردان هانتر گدرر نیستند، اما روی یک موضوع پشتکار به خرج دادند، و زمانی که نتیجه داد، هانتر گدرر ها حذف شدند و عصر کشاورزی و کشاورزان شروع شد. زن ها دیگر قدرت زیادی نداشتند تا تصمیم بگیرند کدام مذکر برای ادامه نسل مفید است و کدام ها ارزش امتداد داشتن در نسل بعدی گونه را ندارند. مردانی که بدنشان توده های چربی داشته، و به چابکی هانترها نیستند.

در این سالها، قوه تشخیص زن به طور جدی اسیب دید، و نتیجه شد انچه میبینیم. مونث هایی هایی که تمام فکرشان این است که چطور به شکلی در بیاییم که یک مذکر خوب ما را انتخاب کند. اینجا خوب معنی پولدار میدهد. یعنی مردی که میتواند نیازهای خانواده را تامین کند. مثل همان زمان های غارنشینی است، هانترگدرر شده مانی گدرر. در نتیجه گونه رو به تباهی است و همیشه با بحران مواجه خواهد شد، هرچند گاهی رنگ ارامش را برای مدتی داشته باشد.

نویسنده: Saleh نظرات:

دوست

شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴، 21:0

نویسنده: Saleh نظرات:

آزادی را زنجیر کن

جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴، 14:54

با این حجم وام دهی های خرد به مردم، از سمت پلتفرم هایی مثل دیجی پی اسنپ پی بلوبانک ویپاد و در کل هر وام نقدی یا اعتبار خرید کالایی، بخش یا بخش هایی از طبقه حاکم درحال دنبال کردن یک هدف به خصوص هستند. به کمک این وام ها، و راه اندازی سیستم متمرکز اعتبارسنجی بانکی، درحال قید زدن به آزادی عمل مردم تا هستند، تا بخش عظیمی فقط نگران قسط های آخر ماه خودشون باشتد و اصلا خواهان تغییر شرایط نشن، یا حتی کوچکترین اعتراضی فقط برای تغییر در خود سیستم حکمرانی هم شکل ندهند، چه برسد به براندازی.

نویسنده: Saleh نظرات:

آستانه تحمل نهایی

چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴، 13:54

از بچگی، وقتی می‌دیدم آشغال زمین میریزند، اب هدر میدهند یا قوانین رانندگی را رعایت نمیکنند، خیلی ناراحت میشدم، گاهی سردرد میگرفتم.

بعد از ۱۳ ۱۴ سال، به این نتیجه رسیدم که در واقع باید همراهی کرد،و از اصول اولیه هم عدول کنیم. الان، دیگر چراغ قرمز هایی که دوربین جریمه ندارند را رد میکنم، بعد ۴۰۰ ۵۰۰ تا چراغ رد کردن یک جریمه هم نیامده. آشغال هایم را از عمد میریزم بیرون. توی خیابان یا فضای سبز. دقیقا مقابل سطل اشغال میریزم روی زمین. آب را باز میگذارم. برق ها را روشن میگذارم. گاز را الکی روشن میگذارم. شاید این واکنش دفاعی ذهن برای حفظ روان است و روی آورده به شکستن هنجارهایی که آنها را قبول داشته، تا فشار روانی را تخلیه کند. الحق که قلبم راحت تر می‌تپد. انگار که چرک های یک زخم یا عفونت قدیمی دارند از قلب و بدنم خارج میشوند. باید بیشتر با جماعت همراه شد. باید همرنگ جماعت شد. بی خایه، بی واکنش، ترسو.

نویسنده: Saleh نظرات:

بازدارندگی - ایده پیروزی کون بر چوب

یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۴، 8:39

آقای محسن ریحانی در توییتر نکته خیلی خوبی گفتند. ۴۷ سال جمهوری اسلامی روی بازدارندگی حساب باز کرده بود. حزب الله بساز حماس جهاد اسلامی بساز سوریه نگهدار عراق و یمن، سپاه بدر و انصارالله بساز. در نهایت همه شان بی خاصیت شدند. کارت هایی که سوخت شدند. به قول جنت خواه دو سال پیش بود فکر کنم که میگفت کارت هایی که باید نقد میشدند و نشدند. .....

ادامه نوشته..
نویسنده: Saleh نظرات:

Damnation

شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴، 11:2

Curse upon god who has created a world where one's pleasure is another's pain

لعنت به خدا که در دنیای ساخته او لذت یکی رنج دیگریست

نویسنده: Saleh نظرات:

پایانی غیر منتظره

سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴، 16:53

جمهوری اسلامی اکنون وارد دوره سوم خود شده است. فکر نمیکردم رهبری آقای خامنه‌ای، اینگونه بدون مرگ او به پایان برسد. فکر نمیکردم به یک مقام تشریفاتی تبدیل بشود. البته آقای توانچه و آقای باستانی بر همان عقیده سابق هستند. ولی خب، من با آقای خلجی هم نظرم. رهبری در سیستم های توتالیتر به وسیله تمرکز ممتد و پیوسته روی قدرت ادامه پیدا می‌کند. وقتی از ترس کشته شدن توسط اسرائیل مدتی ول کرد، دیگر تعجبی ندارد که قدرت را از دست بدهد. تاکید فرماندهان و مسئولین بر مدیریت جنگ توسط رهبری این نظر را بیشتر محتمل میکند.

داستان اف ۳۵ ها را نه گردن گرفتند نه عذرخواهی کردند. غیرمستقیم در تلویزیون گفتند کار رسانه دشمن بوده که اخبار تایید نشده منتشر کرده. رسانه ارتش و صداسیما رسانه دشمن هستند.

اما

چند مورد، از فامیل تا غریبه، استدلال های آخوندی جمهوری اسلامی را خیلی متعصبانه قبول کرده و باور داشتند و از ان دفاع میکردند. آخوند تا کاسب تا تاکسی. حاکمیت خرسوار ماهری است. مردمشان را خوب میشناسند. چه عیبی دارد اگر مصلحت باشد دروغی به این بزرگی بگویی؟ به هرحال عده زیادیشان باور میکنند. به هیچ عنوان قبول نمیکنند که رسانه رسمی حکومت اینقدر دروغ بزرگی بگوید پس با ارجیفی مانند لو رفتن نحوه انهدام اف ۳۵ یا فروش به چین و غیره داستان زدن ۷ ۸ تا اف ۳۵ و اسارت دو خلبان که یکیشان زن است را توجیه میکنند.

آقای خامنه‌ای هم در دنیای خودش اسرائیل را له کرده و آمریکا را خرد کرده. یک لایحه هم داده اند که کسی خلاف منویاتشان حرفی نزند. فردی که ۲۷ سال یک چاق خیکی را فرمانده کل نیروهای مسلح کرد، نباید انتظار داشته باشد که در رویارویی نیروهایش با ارتشی که از ثانیه اول به وجود آمدنش و حتی قبلتر، از دوران هاگانا در جنگ بوده، بتواند عرض اندامی بکند. البته برای حکومت فشل و لمپن و چاپلوس پرور و متملغ جو و خایه مال خواه همان اصابت ۳۰ ۴۰ موشک در خاک اسرائیل کافی است. خب این دیگر به خودشان بستگی دارد. ایده پیروزی کون بر چوب را به منصه ظهور رسانده اند.

موازی کاری های رهبری برای کنترل بیشتر، نتیجه اش را در ضربات اطلاعاتی اسرائیل به آنها نشان داد. تخت خواب فرماندهان و ساعت به خواب رفتنشان را هم میدانستند.

قبل جنگ، ادعاهای گنده‌ی زیادی کردند. دزدیدن اسناد اسرائیلی توسط وزارت اطلاعات، ضربه سهمگین سربازان گمنام به شبکه های موساد.

دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ ........

ریشه این بدبختی های جمهوری اسلامی در دروغ گفتن است. از بد روزگار هم آقای خامنه‌ای از کسانی که دروغی بگویند که او را خوشحال کنند خوشش می‌اید. که خب نتیجه آن را دید. حقارتی بزرگتر تا به حال برای کشوری پیش نیامده. باز حداقل سوریه الی کوهن را گرفت و اعدام کرد.

نویسنده: Saleh نظرات:

شرق و غرب و آقای دکتر فهمیدند و می‌فهمند اما من نمیفهمم. من نمیفهمم. من نمیفهمم. من ..........

نویسنده: Saleh نظرات:

سیاستمداران در اشتباهند، حق جوانان را گرفته اند.

نویسنده: Saleh نظرات:
صفحه قبل صفحه بعد

موزیک پلیر

© Abyss