Abyss

کانت  در مقام  معلم فلسفه

دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، 22:38

کانت وقتی درس می‌داد، مانند دیگر استادان در دانشگاه‌های پروسِ آن زمان، باید متنی را بر اساس درس‌گفتارهایش منتشر می‌کرد، یعنی به اصطلاح ما به دانشجویان خود «جزوه» می‌داد. اما با آن‌که جزوه‌ی خود را بین دانشجویان توزیع می‌کرد، هرگز طبق آن پیش نمی‌رفت و در عوض به شیوه‌ای آزاد و غیررسمی تدریس می‌کرد. گاه دیدگاه‌های خود را مستقیماً بیان می‌کرد و گاهی دیدگاه نویسنده‌ای که بحث آن روز درس بود را. جزوه‌ها لزوماً دیدگاه کانت را بازنمی‌تاباندند. برای کانت مهم است که بحثی درگیرد و ذهن دانشجویان از انفعال بیرون آید. او بارها گفته بود که به دانشجویان خود «فلسفه» درس نمی‌دهد، بل‌که «فلسفیدن» درس می‌دهد. (درس‌گفتارهای منطق، ص. xxii).
«فلسفه، و فن فلسفه‌ورزی را هرگز نمی‌توان آموخت، ولی البته ریاضیات را چرا. در نتیجه من نمی‌توانم همان‌طور که نوشتن یا حساب کردن به کسی یاد می‌دهم اندیشه‌های جدید به کسی بیاموزم. البته که فلسفه را در مواقعی می‌توان آموخت، زمانی که من آن را از روی چیزی که به من داده‌اند گرته‌برداری (کپی) کنم. ولی این دیگر بیش از آن‌که فلسفیدن باشد از بر کردن است. ما در این حالت نخواهیم توانست درباره‌ی آن‌چه آموخته‌ایم فلسفه بورزیم… خصلت فیلسوف حقیقی آن است که کاری نمی‌کند جز آن‌که قوا و توانایی‌های طبیعی خود را به وسیله بحث و فحص انتقادی تمرین می‌دهد… فلسفه را بر خلاف تصور عموم، هرگز نمی‌توان شش ماهه آموخت.»
«فلسفه توانایی‌های عام طبیعت را به وسیله‌ی عقل پرورش می‌دهد و از تأثرات این توانایی‌ها فراتر می‌رود. تحقیقی که فراسوی هر شناختی می‌رود از منابع مفاهیم فهم و خاستگاه‌های آن می‌پرسد. این تحقیق بسیار پراهمیت است و از این ضرورتاً برمی‌آید که فرد نمی‌تواند دست‌کم وقتی که گرته‌برداری می‌کند و دقیقاً فلسفه‌ی دیگران را می‌آموزد فلسفه بورزد. شخص می‌تواند بسی سود بیشتری ببرد اگر علم بیاموزد و خود را عادت به نقادی و داوری فلسفه‌ی دیگران کند. فلسفه‌ی من باید بنیادش در درون من باشد، نه در فهم دیگران.» (ص. ۳۸) در جمله‌ی آخر کلمه‌ی بنیاد (ground) بسیار مهم است، و به معنای آن‌ است که من باید بتوانم منشأ همه مفاهیمی را که به کار می‌برم و نوع استدلالی را که می‌کنم، خود از بنیاد بشناسم. درست مانند معماری که از ریز و درشت و نهان و عیان بنایی که ساخته خبر دارد، و به گفته‌ی دیگری نمی‌تواند تکیه کند.
کانت می‌گوید فلسفه را به دو شیوه می‌توان درس داد: وفادارانه پیرو نویسنده‌ای بودن و بر آن شرح زدن و سعی برای استمداد از حافظه برای کمک به فلسفه. این شیوه برای ریاضیات کارآمد است، ولی برای فلسفه. (همان. صص. ۳۸-۳۹)
ادامه در فرسته‌ی بعد
@khalajich

دنباله‌ی فرسته‌ی پیش
ایمانوئل کانت در رساله‌ی منطق (۱۸۰۰) کسانی را که شناخت‌های عقلی را به نحو تاریخی می‌آموزند، در مواردی خطرناک می‌داند. این‌که مثلاً راننده‌ای قواعد راهنمایی و رانندگی را حفظ باشد و از بَر آن‌ها را رعایت کند، از قضا خوب و درست است، اما به قول کانت اگر وکیل دعاوی‌ای حقوق را صرفاً به نحو تاریخی بداند، یعنی حقوق‌دانی مواد قانونی را صرفاً از بَر کرده باشد، نه می‌تواند جای قاضی بنشیند و نه حتی قادر است بر مسند قانون‌گذاری تکیه کند: «می‌توان بدون آن‌که فلسفیدن دانست، فلسفه آموخت»‌ (ص. ۲۶) یعنی همین‌طور که اغلب دیدگاه فیلسوفان را می‌آموزند، بدون آن‌که خود قادر بر فلسفیدن باشند.
کانت دو مفهوم مَدْرَسی فلسفه و مفهوم جهانی فلسفه را از یکدیگر متمایز می‌کند. مفهوم مَدْرَسی فلسفه، آن چیزی بود که در دانشگاه‌های آن زمان رواج داشت، فلسفه‌ی آکادمیک. ولی مفهوم جهانی فلسفه یعنی فلسفه‌ای برای کل آحاد بشر، فلسفه‌ای جهان‌وطن.
در تلقی اسکولاستیک یا مَدْرَسی، فلسفه «سیستم شناخت‌های فلسفی یا شناخت عقلی مبتنی بر مفاهیم است.» ولی «بر حسب مفهوم جهان، فلسفه علم غایات نهایی عقل انسان است. این مفهوم عالی‌مرتبه حق حرمت (dignity) فلسفه، یعنی را می‌گزارد»، یعنی برای فلسفه ارزش مطلق قائل می‌شود. از دید کانت این فلسفه است که ارزش درونی دارد و به علوم دیگر ارزش می‌بخشد و جایگاه هر یک را تعیین می‌کند. در تلقی مَدْرَسی فلسفه نوعی مهارت است، ولی در تلقی مفهوم جهان به «مفیدبودن» مربوط است، اولی به آموزه‌ی مهارت پیوند می‌خورد، و دومی با آموزه‌ی حکمت، عقل قانون‌گذار. برای کانت فلسفه نظریه‌پردازِ عقل نیست، بل‌که قانون‌گذار است.
«کسی که نظریه‌پرداز است، یا به قول سقراط دوستدار دیدگاه (philodoxus) است، میل به شناخت نظرورزانه دارد، بدون آن‌که برای او مهم باشد که آیا شناخت او در جهت هدف غایی عقل انسانی هست یا نه؛ او قواعدی برای کاربرد عقل به دست می‌دهد که به منظور هر نوع هدفی می‌توان به کارشان گرفت. فیلسوف عملی، آموزگار حکمت از خلال آموزه و اسوه، فیلسوف به معنای حقیقی است. زیرا فلسفه ایده‌ی حکمت کاملی است که به ما غایات نهاییِ عقل انسانی را نشان می‌دهد.
فلسفه‌ از دید مَدْرَسی نظام سیستماتیک منسجمی از مفاهیم است، اما طبق مفهوم جهانی، «فلسفه را می‌توان علم عالی‌ترین اصلِ (maxim) کاربرد عقل خود دانست، اگر اصل maxim را principle درونی انتخاب از میان غایات گوناگون بفهمیم. در این صورت، فلسفه علم پیوند دادن همه‌ی شناخت‌ها و هر کاربرد عقل به هدف غایی عقل بشری است، یعنی هدف اعلایی که همه‌ی اهداف دیگر بدان وابسته‌اند و باید با پیوستن بدان با آن اتحاد یابند.
عرصه‌ی فلسفه جهان‌وطن است، یعنی می‌توان آن‌ را در پرسش‌های زیر خلاصه کرد:
چه می‌توانم بدانم؟
چه باید انجام دهم؟
چه امیدی می‌توانم ببندم؟
انسان چیست؟
پرسش اول را متافیزیک پاسخ می‌دهد، دوم را اخلاق، سوم را دین و چهارم را انسان‌شناسی (anthropology). در انتها، همه را می‌توان انسان‌شناسی به شمار آورد، چون سه پرسش اول به پرسش آخر پیوند دارند.
فیلسوف در نتیجه باید بتواند معین کند
۱) منابع شناخت انسانی را
۲) میزان کاربرد ممکن و سودمند همه‌ی شناخت‌ها را، و در نهایت
۳) محدوده‌ی عقل را.
این آخری فوری‌ترین و در عین حال دشوارترین وظیفه‌ی فیلسوف است که کسی که فقط دیدگاهی برای ابراز دارند، یعنی philodoxus، هیچ پروای آن را ندارد. (صص. ۲۸-۲۹)
کارل یاسپرس، که هانا آرنت او را «یگانه پیرو کانت» خواند، درباره‌ی دید کانت به فلسفه از قول خود وی نقل می‌کند که فلسفه برای کانت «انقلابی در شیوه‌ی اندیشیدن» بود. (کانت، ص. ۸۹) از دیرباز تا کنون، فلسفه یک «شیوه» بوده است، شیوه‌ای برای زیستن، شیوه‌ای برای بودن، شیوه‌ای برای اندیشیدن. کانت پیش از آن‌که در فلسفه انقلاب کند در خود انقلاب کرد. ویتگنشتاین می‌گوید انقلابی حقیقی کسی است که علیه خود انقلاب کند. اندیشیدن حقیقی بدون انقلاب ممکن نیست، و هرچه اندیشیدنی اصیل‌تر و بنیادی‌تر باشد به انقلابی بنیان‌براندازتر نیازمند است.

«مسأله‌ی اصلی همواره اخلاق است: این امر مقدّس و قدسانی است، آن‌چیزی که باید حفظ کنیم. هم‌چنین، این بنیان و غایت همه‌ی نظرورزی‌های و کاوش‌گری‌های ما نیز هست. این آماج همه‌ی نظرورزی‌های متافیزیکی است. «خدا» و «جهان دیگر» یگانه هدف تحقیق‌های فلسفی‌اند، و[لی] اگر مفاهیم «خدا» و «جهان دیگر» با اخلاق سازگار نیفتند، مفید نخواهند بود.»
ایمانوئل کانت،
Kant and Swedenborg, Swedenborg Foundation Publishers, 2003, p. 93.

منابع
Immanuel Kant, Lectures in Logic, Cambridge University Press, 2009
Immanuel Kant, Logic, N. Y. Dover Publications, 1974
@khalajich

نویسنده: Saleh نظرات:

موزیک پلیر

© Abyss